نجم الدين ابو الرجاء قمى

61

تاريخ الوزراء ( فارسى )

استمالت او گوركچين و جنازه بود ، كه آراستن او نه علامت خير بود . شعر : اذا المرء لم يجعل له الله عدة * اتته الرزايا من وجوه الفوائد فقد جرت الحنفاء حتف حذيفة * و كان يراها عدة للشدائد و جرت مايا مالك ابن نويرة * عقيلته الحسناء يام خالد ( 55 ر ) حادثهء او در اول عهد عماد الدين ابو البركات افتاد . اين‌جا ، بزاز سر اين سقط به تعجيل باز كرد . به حكم آنكه شكستن لشكر امير المؤمنين بر وى نامبارك آمده ، اين‌جا ذكر حادثهء او كرده شد . عمر مردم ديدار است كه خود چند است . بلبل كه برگل مىخندد ، اگر بر عمر يك هفتهء گل گريستى لايق‌تر بودى . در اين عهد ديوان طغرا به مؤيد الدين مرزبان اصفهانى مفوض بود ، و ديوان استيفاء به صفى الدين اوحد حبره ، و ديوان اشراف به كمال الدين ثابت قمى ، و ديوان عرض به نور الدين ماوراء النهرى . و قاعدت آن بود كه عارض زير مستوفى نشيند ، و مشرف زير طغرائى . كمال ثابت مدتها در ديوان استيفاء دبير جامگيات بود . و چون مشرف شد ، دبير جامگى ، كه شغل قديم او بود هم از دست نمىداد ، و بر دست چپ ، زير مستوفى مىنشست . عارض اگر خواستى ، و اگرنه ، به كام و ناكام زير طغرايى مىنشست ، چنان كه ( 55 پ ) به وقت سختى مردم ، دست چپ فداى دست راست كنند . كمال ثابت در اين وقت خوارى ، دست راست فداى دست چپ كرد ،